X
تبلیغات
ساز ایرانی





























ساز ایرانی

موسیقی ایرانی

هرگونه استفاده با ذکر منبع و نویسنده کاملا مجاز است!!

نقدی بر گفتمان و مدیریت فرهنگی ایران امروز  

نویسنده: پدرام جوادزاده

  انقلاب اسلامی 1357، آن گونه که گفته می شود، یک انقلاب «فرهنگی» و انقلاب «پیام» بود و اساسا وقوع آن موجب شد تا در حوزه نظریه پردازی «انقلاب» در علوم سیاسی و جامعه شناسی، مرحله تازه ای به وجود آید بدین معنا که انقلاب های موج چهارم، آغاز شود که رویکردشان به انقلاب، رویکردی فرهنگی است (خرمشاد،86:1383).

بر همین اساس نظام «جمهوری اسلامی» به عنوان ساختاری برآمده از انقلاب اسلامی، اصلی ترین رسالت خود را نه به تغییر نظام حاکمه، و نه به تغییر گرایش سیاسی از غرب به شرق عالم، بلکه بالاتر از همه باز تولید فرهنگ اسلامی، گسترش عدالت و اهتمام به رشد ارزش های اسلامی دانسته است. نگرش فوق چه در احکام و قوانین و چه در گفته های بنیان گذار کبیر انقلاب مشهود بوده است. آن چنان که حضرت امام(ره) فرمودند: «انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است»

اما با گذشت بیش از سه دهه از دوران انقلاب اسلامی، نوعی بی تناسبی میان اهداف فرهنگی اولیه و نتایج حاصل از تلاش های انجام شده و برنامه ریزی های صورت گرفته مشاهده می شود. در این جا یک سوال اصلی مطرح است  و آن  این که چرا اهداف فرهنگی عظیمی که در انقلاب سال 57 مورد تاکید قرار گرفت و در طی سی سال برای تحقق آن ها برنامه ریزی شد، محقق نشده است.

برای پاسخ به این سوال دلایل متعددی می توان ذکر کرد.

 

1)سیاست گذاری  فرهنگی:

بدون شک برای ترسیم نقشه فرهنگی کشور در ابتدا لازم است، بر مبنای گفتمان پذیرفته شده به تعریف وضعیت آرمانی فرهنگ، در این جا ارزش های ایرانی اسلامی و نسبت آن با وضعیت فرهنگی موجود پرداخت.

اما این امور میسر نمی شود مگر با طراحی راهبرد فرهنگی و بستر سازی کلی در جامعه تا رسیدن به آرمان های مشخص با توجه به امکاناتی که در اختیار داریم. اعم از سازمان های فرهنگی، منابع موجود و امکان اجرای آن. لذا مهندسی یک سیستم یعنی انقلاب مستمر، بازسازی، نوسازی مطابق با زمان که مستلزم تخریب، ترمیم و بازسازی برخی ساختار های حوزه های سیاسی، اقتصادی و غیره است که اگر این امر اتفاق نیفتد کاری از پیش نمی رود. چرا که ساختار کشور بر اساس مدل های کهنه و لیبرالی هفتاد سال پیش ساخته شده و نیازمند جدی بازسازی و ترمیم است (عیوضی، 116:1387).

مسئولیت سیاست گذاری فرهنگی در ایران پس از انقلاب به عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی قرارگرفت. اولین برنامه ریزی فرهنگی در ایران پس از انقلاب اسلامی تحت عنوان «اصول سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران» در سال هفتاد و یک در این نهاد به تصویب رسید. آن چه که مشخص است، چه در مقدمات و چه در اهداف فرهنگی ، اهداف سیاست فرهنگی و در نهایت در اصول سیاست فرهنگی که در این جزوه منتشر شد، آن چنان به کلی گویی پرداخته شده که حتی برخی از محققین در خصوص چیزی به نام برنامه یا سیاست فرهنگی، در این جزوه تصویب شده تردید کرده اند.

در واقع جز اصول سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی که مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی در دهه شصت است، هیچ متن و سند دیگری که به کار وضع  و تدوین سیاست های فرهنگی بیاید، یافت نمی شود. در برنامه های توسعه پنج ساله دولت نیز عبارات پراکنده ای در باب فرهنگ آمده است که نمی توان آنها را دقیقا سیاست فرهنگی قلمداد کرد(قاضیان و دیگران، 116:1379).

از آن گذشته اولا تقریبا کل برنامه های ذکر شده در این سیاست گذاری به طور تام، دولتی است. به این مفهوم که نه تنها دولت موظف به برنامه ریزی است (که تفاوت بنیادین نگاه فرهنگی انقلاب اسلامی با نگاه فرهنگی لیبرالیسم در همین نحوه ورود و حضور دولت هاست هر چند نه آنچنان که اتفاق افتاده است) بلکه دولت محور اجرا نیز تلقی گشته، ایضا در این سیاست گذاری فرهنگی تعریفی بسیار کلی از فرهنگ ارائه شده  و موارد بسیاری که ارتباط تنگاتنگی با فرهنگ ندارند را نیز شامل گشته است.

کلی نگری سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی، قطعا موجب پراکنده کاری و دخالت دولت در تمام عرصه ها و زمینه هایی خواهد بود که اصولا نیازی به دخالت در آن ها وجود ندارد. این نوع نگاه کلی به فرهنگ، در عین حال که نیاز به مراکز پر قدرتی برای برنامه ریزی دارد، به گسستگی در این امور و عدم تحقق راهبرد ها منجر می شود(رجب زاده، 70:1375).

 

2)سازمان ها و نهادهای فرهنگی در ایران امروز:

دلایل ناکارآمدی نهاد های فرهنگی کشور در دو بعد قابل برسی است، اول بعد فراسازمانی(کلان) و دوم آسیب شناسی ساختار داخلی سازمان ها(خرد).

الف: سطح کلان:

حداقل سه مشکل اصلی را می توان بیان کرد. همانطور که در بالا هم ذکر شد مشکل اول اسناد بالا دستی یا به تعبیری سیاست گذاری های فرهنگی است. رهبر انقلاب بار ها به محوریت نقش کلیدی شورای عالی انقلاب فرهنگی جهت ایجاد استراتژی های کلان تاکید کرده، آنچنان که ایشان از شورا به عنوان قرارگاه مقدم فرهنگی نام میبرند. ولی آن چه مشخص است بخش عمده ای از ناکارآمدی های نهاد های فرهنگی ایران امروز به علت نبود استراتژی های فرهنگی با توجه به نیاز های روز کشور است.

دومین مشکل نبود متخصصین فرهنگی لازم است. بدین معنا که در حوزه فرهنگ با کادر متخصص کم و ضعیفی روبرو می شویم. در نتیجه خود استراتژی گذاری ها هم توسط افراد غیر متخصص در حوزه فرهنگ انجام شده و می شود، که این وظیفه حوزه و دانشگاه را سنگین تر از قبل می کند.

نکته سوم همخوانی نداشتن تحولات فرهنگی فرا و فرو ملی با برنامه های طراحی شده در حوزه فرهنگ است.

به طور کلی مدیریت استراتژیک مطلوب بر مبنای درک تاثیر محیط استوار است. این تاثیرات، عوامل کلی محیط مانند عوامل اقتصادی، فرهنگی اجتماعی، قانونی سیاسی، و شرایط تکنولوژیکی را در بر می گیرد. مدیریت استراتژیک باید با چالش های محیطی اعم از بلند مدت و کوتاه مدت آشنایی داشته باشد؛ به طوری که اگر شرایط بیرونی تغییر کرد، توانایی تغییر بالقوه آنها را در تدوین و اجرای استراتژی نیز داشته باشد (پاریزی، 186:1384).

ب: سطح خرد:

ب-1: متاسفانه در دوران پس از انقلاب، در بسیاری از مواقع مسئولیت های فرهنگی در اختیار کسانی بوده است که تخصص لازم را نداشته اند.

شاید در بسیاری از موارد سپردن مسئولیت سازمان ها و نهاد های فرهنگی به دست افراد غیر متخصص، به دلیل نبود نیرو های متخصص در این حوزه باشد. سازمان های فرهنگی نیز در ارائه دوره های کوتاه مدت پیرامون مدیریت فرهنگی برای کارکنان خود اقدامی موثر انجام نداده اند.(صالحی امیری، 85:1391)

ب-2: از طرفی بیداد تداخل وظایف سازمان ها و نهادهای فرهنگی مشکل بزرگ دیگر این بخش است.

در حال حاظر بسیاری از سازمان های فرهنگی ما در وظایف یکدیگر مداخله می کنند و این مداخلات به سمت خودکاهندگی پیش رفته و نهایتا باعث شده است که بهره وری به سمت صفر میل نماید. شاید یکی از برنامه های اساسی که باید در صدر مهندسی فرهنگی کشور قرار گیرد، موضوع ادغام برخی از این سازمان ها باشد تا ضمن جلوگیری از تداخل وظایف آن ها در یکدیگر، به ایجاد بهره وری و استفاده صحیح از امکانات ملی موثر منجر شود (همان:89).

نتیجه گیری:

آن چنان که اشاره شد در دو بخش کلان که به استراتژی  و سیاست گذاری فرهنگی مربوط بوده و به عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی است و چه در بخش خرد که به مدیریت اجرایی سازمان های فرهنگی مربوط می شود، مدیریت فرهنگی کشور نیاز به آسیب شناسی داشته و درصورت ادامه پیدا کردن روند فعلی، بروز انجماد فرهنگی[1] در داخل کشور ناگریز است. نه این که عرصه مدیریت فرهنگی در ایران بی توفیق بوده باشد، کما این که ما بعضا در تولید و عرضه آثار هنری، نظیر برخی فیلم های سینمایی با توفیقاتی مواجه بوده ایم؛ اما آن چه مسلم است، مدیریت فرهنگی ایران چه در طراحی اسناد بالا دستی و چه در بخش اجرا به خصوص در سال های اخیر، کشور را دچار آسیب های فرهنگی بسیاری کرده است. نیاز است مراکز فرهنگی ذیربط  با جدیت بیشتری به این نکات توجه کنند تا کشور، با مدیریتی موثر در دست یابی به اهداف آرمانی و عالی انقلاب اسلامی موفق عمل نماید.

منابع:

ایران نژاد پاریزی، مهدی، اصول و مبانی مدیریت در جهان معاصر، تهران: نشر مدیران، 1384

خرمشاد، محمد باقر، «بازتاب انقلاب اسلامی در نظریه های انقلاب: تلود و شکل گیری نظریه های نوع چهارم انقلاب»، مجله جامعه شناسی ایران، شماره سوم، پاییز 1383

رجب زاده، احمد، «درآمدی بر مفهوم فرهنگ عمومی»، فصلنامه فرهنگ عمومی، شماره 7، 1375

صالحی امیری، سید رضا، فرهنگ و مدیریت سازمان های فرهنگی، تهران: پژوهشکده تحقیقات استراتژیک، 1391

عیوضی، محمد رحیم، «مدیریت فرهنگی کشور»، فصلنامه پژوهش فرهنگی، شماره 12، تابستان 1387

قاضیان، حسین و دیگران، سیاست گذاری و فرهنگ در ایران امروز. تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1379



[1] . توضیح این که عدم تولید  و باز تولید فرهنگی، نشانگر انجماد فرهنگی است و اگر این روند ادامه یابد به نازایی فرهنگی منجر شده و ما با پدیده انسداد فرهنگی روبر و می شویم.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 22:29 توسط پدرام جوادزاده|

در باب زلزله اخیر و بی دست و پایی ما!:
هنر لزوما توانایی بیان خیلی از احساسات عمیق آدمی نداه.واقعا عمق فاجعه مرگ یک انسان چطور میشه با هنر بیان کرد؟در نهایت ما سایه ای از دردی که به قلب کسی وارد شده رو ترسیم میکنیم.اصلا هنر لزوما چیزه بدرد بخوری نیست خیلی از مواقع.
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 18:27 توسط پدرام جوادزاده|

هوا بس ناجوان مردانه سرد است!!!

آی آدم ها!!!

کجاست دستی که  از گرم گاهه سینه میآید برون؟

کجاست دستی که چون دیواری ایستاده در پیشه چشمانت؟

کجاست؟

چقدر از خود پرسیدم:

هی آدمی چشمانت در پی کدامین غفلت آنچنان از خودت غافل شده اند که در حال کفر گویی ادعای فضل و ایمان میکنی؟

گویی حالی برایم نمانده است.تلاش نا به فرجام بیخود شدن های لحضه ای .وسالها دردی که سینه ام را میفشارد ولی به ناچار در همان سینه نحیف نگهش می دارم و با کسی نگویم که در خلوت خود چقدر برایم سخت میگذر این سالهای جدایی.

از که؟

بیان عیان میپرسی؟

چه کنم دیگر نفسی نماده است که خود گویم شرح درد اشتیاق!!

باشد که روزی تو گویی که مرا چگونه از پشت خواب های رطوبت گونه  صبحگاهی خود دیده ای.

نگفتی ای رفیق بی کلک؟

یا شاید ....

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 18:24 توسط پدرام جوادزاده|

حدود سال 84 بود(یعنی اوان دانشجو شدن حضرت خودمان!) که به نکته بسیار شگفت انگیزی برخوردم و اون هم داشتن کلی خاطره برای تعریف کردن بود.

با این که اون زمان پسر 17 ساله ای بیش نبودم اما به اندازه مرد بالغی 50 ساله که کل عمرش را در سفر گذرونده باشه حرف داشتم برای تعریف.همیشه هم خاطرات با یکی از این ترجیع بند ها شروع میشد:آقا عرض شود که یادمه....یا:یکی از دوستام حرف جالبی میزد.....یا:با یکی از بچه ها...

اما این که چطور این همه خاطره برای تعریف کردن داشتم به این بر میگشت که خیلی از این خاطرات  یا در همون لحظه تعریف کردن در ذهنم شکل میگرفت و دارای کلی سابقه تاریخی میشد! یا اصلا خاطره کس دیگری بود که با تغییر رنگ و لعاب به اسم خودم تعریف میکردم.یا خاطره کوچکی بود که با بستن آب درون قابلمه مربوطه در حال پرو بال گرفتن بود!

هر چه که بود این خاطره تعریف کردن ها به چند دلیل برام سودمند شد در زندگی:

اول این که بهم یاد داد چطور حرف بزنم که همه میخکوب بشند و گوش بدند.

دوم اینکه چطور چرت و پرت هام رو طوری تعریف کنم که به عنوان استعاره ای فلسفی شنیده بشه!

سوم اینکه بداهه پردازیم رو کلی بهبود بخشید و نتیجه این که یاد گرفتم چطور پوز ملت در بحث و شوخی کل کل این اوصاف به خاک لعین آغشته کنم!

اما بعد ها که از این خاطره تعریف کردن ها برای نوشتن استفاده کردم به نکته عجیبی رسیدم و اون این بود که:وقتی نوشته ام رو برای ملت میخوندم تاثیر گذاری به مراتب بیشتری داشت تا وقتی خودشوت میخوندند.در واقع فهمیدم این اصل حرفم نبود که ملت رو سر کار میگذاشت بلکه نحوه تعریف کردنم بود.

بعد ها که چند باری در دوره دانشجویی  مجبور شدم  کنفرانس بدم و از قضا این کنفرانس ها بداهه بود و سر تا پا مهمل،به این جریان بیشتر واقف شدم.چون با این که اون جا هم ربط خیلی از حرف ها را که با اعتماد،مثل یکی از اصول اثبات شده فیزیک کوانتوم تعریف میکردم،در همون لحظه کشف کرده بودم و در حین تعریف کردن هم خودم از ته قلب اعتقاد داشتم که دارم چرت و پرت به هم میبافم اما میدیدم آقای دکتر فلانی یا استاد فلانی در کمال تعجب در حال نت برداری از مهملات شخص شخیصمان هستند.

به هر حال هر چه که بود گه گاه خاطرات درست و حسابی برایمان شکل میگرفت و میماند.

آقا عرض شود با یکی از دوستان .....!


برچسب‌ها: خاطره, داستان خاطرات ما, خاطرات
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 0:17 توسط پدرام جوادزاده|

سلام.

(راستش خیلی دردناک برام ولی چاره ای هم ندارم از بیانش.چند روز دیگه دفاع میکنم از به اصطلاح پایان نامه ام در دانشگاه هنر تهران).منتهی چقدر دردناک برام باور این نکته که: شما چند سال درس میخوانید یا بهتر بگم ما چند سال درس میخوانیم که چی ؟بشیم نوازنده قطعات اساتید تا آخر عمرمون یا خالقی که قراره اثری هنری خلق کنه؟به هر حال فکر میکنم برای راه اول نفس شاگردی در محضر یه استاد کار بلد کفایت کنه یا چه بسا چند استاد کار بلد! برای هنرمند شدن به دانشگاه میرویم. نه کارگر هنر شدن! اینکه شورای آموزشی با اجرای کارهای ساخت شخص دانشجو به عنوان پایان نامه چندان موافق نیست و انقدر سنگ جلوی پایت میگذارند و انقدر میترسانندت که از این کار دوری کنی، هم برایم قابل درک نیست.آخر چه کرده ایم که باید اینچنین محدود فکر کنیم.من نمیفهمم کسی که در استادی امثال مشکاتیان ها و پایور ها شک نکرده است؟ میترسید کسی از خودش نغمه ای در کند و خدای ناکرده اتفاقی بیفتد؟ مقام استادی اینان در خطر است یا مقام مدیریتی شما در دانشکده های هنری ایران؟! همه جای دنیا استقبال میکنند شما تکفیر. همه جای دنیا امکان قمار هنری میدهند به آدمی.قماری که شاید باخت باشد برای جوینده هنر شاید هم برد. شما ای استاد فلان قدر مطرح.ای استاد رئیس دانشکده. ای آقای نه چندان هنرمند رئیس دانشگاه.ای آقایان کلا بی هنر شورای مدیریتی دانشگاه! باور کنید پایور های بعدی از زیر اسامی هم نسلان من به وجود می آیند ....قدری تحمل کنید.

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 15:57 توسط پدرام جوادزاده|


آخرين مطالب
» نقدی بر گفتمان و مدیریت فرهنگی ایران امروز
» مخم هنگ کرده!
» روزگار بس عجیبی است برادر!
» داستان خاطرات ما!
» ابنجا»دانشگاه هنر تهران
» سلام!
» سلامی به گرمی این روزگار!!!!!
» افسوس به این ایران!
» روز های ساهیست!
» و باز هم اندکی تبلیغ!(گروه موسیقی سپندار)
Design By : Pars Skin