--> ساز ایرانی
ساز ایرانی کوک نیست!

به نظرم آن چه که امروز جامعه ما بدان مبتلاست نه تفکر است و نه تفلسف! بلکه تظاهر به تفکر و تظاهر به تفلسف است و این آفتی است که هر زمان در نهاد جامعه ای جای پیدا کند می تواند به تنهایی ریشه تفکر اصیل و حقیقی را در آن جامعه بخشکاند.

آنچه مسلم است  بعد از قرن پنجم هجری ما و عملا تمام مسلمانان، پس از یک دوره رشد با افول و چه بسا انحطاط فکری مواجه شدیم. دلایل مختلفی برای این امر ذکر کرده اند، اما به نظرم آن چه مصطفی ملکیان ذکر می کند پاسخی راه گشاست.

وی به سه عامل اصلی اشاره می کند :

نخست این که اساسا علوم تجربی، اعم از نوع طبیعی و نوع انسانی آن، در جامعه ای رشد می کند که آهنگ عمومی و اراده جمعی شهروندان آن، تغییر جهان بیرون باشد.

دوم آن که هر چه تعداد مراکز قدرت در جهان اسلام بیشتر شد، مشروعیت آن ها به طور افزون تری در اذهان مردم به زیر سوال رفت. هر چه بحث مشروعیت بیشتر در اذهان رخنه می کرد، حکومت ها بیش از پیش مجبور می شدند که خود را اسلامی جلوه دهند. برای این کار، هر حکومتی می بایست درباریانی می داشت- که بخشی از آن ها همان عالمان دینی بودند- تا از این طریق، عالمان دینی بتوانند به حکومت ها مشروعیت بخشند. از همین رو عالمان تجربی مورد اقبال در دربار ها نبودند، چون آن ها نمی توانستند کاری در این جهت انجام دهند.

عامل سوم این است که بعد از حمله مغولان و تیمور، نوعی روحیه سرخوردگی و شکست در وجدان جمعی مسلمانان جای گیر شد و این تصور در اذهان قدرت گرفت که با قضا و قدر نمیتوان ستیز کرد و هیچ کوششی نمی تواند وضع موجود را تغییر دهد.

به نظرم عامل نخست همچنان پا بر جاست. تا قبل از سده اخیر گویی تفکر انسان ایرانی به این سمت هدایت شده بود که به جای تغییر جهان بیرون به تغییر جهان درون بیندیشد (آن چه که در مسیحیت و یهویدت هم تاکید می شده) مشخص است که از این تفکر درون گرایانه بوی تغییر جهان بیرون به مشام نخواهد رسید. اما در روزگار حاضر ما با اوصاف متفاوتی مواجهیم. گویی انسان ایرانی امروز نه تنها آنچنان به دنبال تغییر جهان بیرونی نیست بلکه تبدیل شدن به مصرف کننده کالای دیگری – چه به مفهوم کالای مادی و چه به مفهوم خوراک تفکری دگر- را با جان و دل پذیرفته است. به نوعی سرنوشت محتوم خود را به گرته برداری و تقلید و تنفس در مسیر دیگری تعبیر نموده است. پس از این انسان باز هم تلاشی برای رشد و تعالی پیش نخواهد آمد.

عامل دوم در روزگار اخیر به گونه دیگری روی می دهد. به این نحو که صرفا آن گونه تفکراتی محلی از اعراب پیدا میکنند که در چهارچوب و ساختاری که دین مشخص کرده است محصور بمانند. وقتی فرایند فکری نتواند از حد و مرزی فراتر رود، در واقع خود فرایند فکری تعطیل می شود. شاید عامل سوم در این روزگار چندان محسوس نباشد زیرا حداقل درد حمله مغول آنچنان برای ما محسوس نیست.

آن چه به نظر من می رسد انسان ایرانی در چند قرن اخیر حال به دلایل بالا و یا به هر دلیل دیگری از تفکر و تولید فکر دور بوده و در نهایت در یک قرن اخیر و به موازات آشنایی با تفکر غرب، دچار آفتی بسیار عمیق نیز شده است. انسان ایرانی پس از آشنایی با تفکر و تعقل انسان غربی دچار خود باختگی، از خود بیگانگی، و یاس و تردید نسبت به خود شد و در نهایت برای سوال چه کنیم خود پاسخی بهتر از تقلید و پیروی پیدا نکرد. به این مفهوم که انسان ایرانی به جای حرکت در مسیر تولید تفکر شروع به ترجمه و تقلید و تلاش برای شبیه شدن به انسان غربی یعنی همان کسی که تا مدتی قبل به عنوان دیگری و موجود پست تعریف شده بود، نمود. امری که پیوسته ادامه دارد.

حال اگر با این فرض که انقلاب اسلامی نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بوده و امکانی برای شروع طی طریق انسان ایرانی در مسیر تفکر فراهم نموده است حرکت کنیم، باید بیندیشیم که آیا انسان ایرانی موفق به این امر شد یا خیر.

از نگاه من، ما بیش از آن که نقاط قوت قابل اتکا به دست آورده باشیم، با وقفه ای کوتاه مدت همان مسیر آسیب زای قبل از انقلاب را طی کردیم. به این نکته توجه کنیم که بعد از انقلاب ما با پدیده ای به نام انقلاب فرهنگی یا به تعبیر برخی انقلاب دوم مواجه می شویم. در این کار تلاش بر این بود که محتوای دروس ارائه شده در دانشگاه به عنوان یکی از اصلی ترین محافل تولید فکر و محتوا مورد بازنگری، بومی سازی و اسلامی سازی قرار گیرد. اما در عمل این گونه نشد. پس از گذشت 37 سال از عمر انقلاب ما رسما همچنان در حال ارائه نحله های فکری غرب و معرفی و ترویج تفکرات غربی در دانشگاه های خود هستیم. در واقع انقلاب اسلامی و به طبع آن انقلاب فرهنگی نتوانست در مسیر طی شده درتفکر انسان ایرانی در طی قرن اخیر تفاوتی ایجاد کند.

در این جا معمولا برای تغییر در اوصاف ذکر شده به راهکار حذفی متوسل می شویم که انتخابی رادیکال است. یعنی حذف تفکر غربی از تمام محتوای ارائه شده به جهت ایجاد فضا برای رشد تفکر به اصطلاح بومی. ( هر چند در واقعیت از آن جا که داشته های مان برای ارائه نه چندان است، باز ناچار به ارائه همان تفکرات غرب می شویم!)

دکتر کریم مجتهدی در این باره میگوید:

علم را می‌توان بومی کرد اما نه با تخریب تفکر و علوم انسانی غرب بلکه با شناخت جنبه‌های مثبت تفکر خود، احیای ارزش‌های قدیم، تأمل در امکانات درونی سنت‌های خود و احیای علم تاریخ جدید می‌توان علم و تفکر بومی-ایرانی- اسلامی خود را تولید کنیم. اما این به این معنا نیست که آنچه را در سنت غرب گفته  می شود را نادیده بگیریم.
باید بدون ترس سنت غرب را بخوانیم، بشنویم و بدانیم اما با حفظ اصالت‌های بومی خودمان. ولی شرطش این است که از مسائل کاذب در تفکر فلسفی خود اجتناب کنیم. برای دفاع از فکر سنتی نیازی نیست که ما دکارت و کانت و دیگر فلاسفه غربی را تخریب کنیم!

 آن چه به نظر من برای تغییر و دگرگونی واقع بینانه در این انسداد تفکر انسان ایرانی می رسد به قرار زیر است:

1)     ایجاد بستر برای پیشرفت علم و تفکر بومی تا بتوان تفکر بومی و اصالت های سنتی خود را احیا کنیم( هر چند این بستر یازی به مفهوم ایجاد و ارائه دستورالعمل نیست)

2)     ما به جای تلاش برای داشتن فرایند های تفکری مشابه جوامع غربی، باید فرایند های تفکری آن ها را طی کنیم. در این جا تفکر نقادانه راه گشاست که مسلما در تقلید از غربیان نشانی از تفکر نقادانه نخواهد بود.

3)     جامعه ایرانی جرئت پرسش گری را بیابد و به تعبیر بسیار زیبایی دریابد که:

انديشه ناك‌ترين امر در زمانه ما آن است كه بفهمیم، هنوز فكر نمي‌كنيم!


برچسب‌ها: ساز ایرانی, مدیریت فرهنگی, سیاست گذاری فرهنگی, رستگاری, انقلاب فرهنگی
نگارش در تاريخ جمعه سوم بهمن 1393 توسط پدرام جوادزاده |
                 کنسرت تو بمان

دیروز( 24 دی ماه 93) به کنسرت رفیق شفیقم نوید توسلی دعوت شدم. کنسرتی با سنتور نوید و آواز حسین علیشاپور و کوبه ای ایثار یاور و تنبک نازنین پدرثانی.

به شخصه مدت ها بود که موسیقی سنتی انقدر بهم نچسبیده بود. وقتی وارد سالن شدم اصلا فکر نمیکردم قرار باشه چهل دقیقه تمام حتی پلک نزنم و شش دانگ حواسم به اجرا باشه.

تکنوازی ها خوب بود.سونوریته خیلی عالی بود و ساخت قطعات هم حرف های زیادی داشت. از همه مهم تر چیدمان قطعات خیلی با حوصله انجام گرفته بود.اشعار خوبی انتخاب شده بود و بعد از مدت ها سنتوری شنیدیم که چهل دقیقه کوک خالی نکرد!

جواب آواز ها جالب بود. چه آن زمان که جواب آواز تقلیدی از آواز بود چه آن زمان که با شخصیتی مستقل عرضه میشد چه آن زمان که جواب آواز کاملا متفاوت بود، برای منی که مدت های زیادی هست که با موسیقی ایرانی سر ناسازگاری پیدا کردم عجیب بود که انقدر از این کنسرت کوچک جمع جور لذت میبردم.

                  نوید توسلی

ور در نهایت برای منی که سالهاست با این نوید خان توسلی هم نفسم و چندین بار با هم کنسرت دادیم و سالهاست در کنار همیم، پیشرفت چشمگیر این مرد در آنچه که میخواست همیشه باشد، هویدا بود!

نوید توسلی روی صحنه دقیقا خودش بود!

قرار نبود ادای کسی را در بیاورد، قرار نبود بگوید من کسی هستم، قرار نبود کار خاصی کند!

فقط آمده بود تا نوید توسلی باشد!

و دقیقا همینش عالی بود.

 باشد که مضرابش خوش بنوازد این ساز خسته را

یا علی


برچسب‌ها: نوید توسلی, کنسرت تو بمان, سنتور, ساز ایرانی
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 توسط پدرام جوادزاده |
                              از خود بیگانگی بنده و دانشگاه های اسلامی ما!

چند روز پیش دم در دانشگاه تهران منتظر همسرم بودم. طبق قانون نانوشته زنانه ایران، ایشان دیر کرد و تقریبا نیم ساعتی منتظر سبز شدن علف زیر پاهایم بودم! در این نیم ساعت فوج فوج دانشجو بود که از در دانشگاه تهران خارج می­شد و من هم به دیواره پایین نرده های سبز رنگ دانشگاه تکیه زده، وقت را مغتنم شمردم برای کنجکاوی های اجتماعی!

تعداد زیادی از دوستان خارج شونده از بچه های دانشکده هنرهای زیبا بودند.شاید بپرسید حالا از کجا فهمیدی این ها هنر های زیبایی بودند؟! پاسخم این است که اصولا بچه های هنر از دور فریاد می­زنند که ما هنرییم. شاید هم بهتر است بگویم به قدری اگزجره لباس می­پوشند و آرایش و پیرایش های عجیب و غریب می­کنند و عجیب و غریب راه می­روند و ادا اطراف در می­آورند و خلاصه همه کار می­کنند که بگویند: ای مردم مارو کمی یبینید!

القصه به طرز غریبی احساس بیگانگی کردم با این دوستان- با این فضا با این حالات و احوالات و پوشش و رفتارو ...

اصلا انگار نه انگار که عمری با این جماعت زندگی کردم و به طور خلاصه خودم را عضوی از این دوستان می­دانستم و دیر زمانی نگذشته از روز هایی که از این گونه زندگی کردن لذت می­بردم. در عین این که تک تک رفتار های این دوستان برایم آشنا و هویدا بود و همه جور کاری را دیده بودم و چیز جدیدی در رفتار این دوستان نبود ولی در همان لحظات احساس غریبه بودن و دوری و نا آشنایی می­کردم با این دانشجویان هنر.

اما از این ها که بگذریم، کمی بعد دانشجویان دانشکده های دیگر هم اضافه شدند و در این نیم ساعت چند صد نفری حداقل از دانشگاه بیرون آمدند و من هی از خودم پرسیدم خدایا مگر این جا دانشگاه تهران نیست؟! مگر این جا جمهوری اسلامی نیست؟! مگر این جا اصلی ترین دانشگاه این مملکت به اصطلاح اسلامی نیست. پس خدایا این جا چه خبر است!؟

خوب یا بد این واقعیتُ در جای جای جامعه دیده می شود که این روز ها به طور روز افزونی به تعداد کسانی که خیلی ظاهر مذهبی ندارند اضافه میشود. البته این هم واقعیتی خالصه که به تعداد کسانی که اصولا اعتقاد اسلامی هم ندارند اضافه میشود. هزاران هزار دلیل برای این حرف میشود هر روز در خیابان ها دید. اما در دنیایی که در قلب آمریکا هم دانشگاه ها برای پوشش دانشجویانشان ضوابط بسیار سفت و سختی مهیا میکنند، جای سوال پیش می­آید، ما که آنقدر شعار کافر بودن غربی های پدر سوخته را صادر می­کنیم چرا دانشگاه هایمان این طوری است؟!

در خیلی ازدانشگاه های دنیا پوشیدن تی شرت، استفاده از دست بند، گردن بند، انگشتر و .. برای آقایون و آرایش و لباس تنگ و شلوار تنگ و ... برای خانم ها ممنوع!!

حالا مختارید این باور کنید یا نکنید! اما این عین واقعیت و برخی از کتب شرایط و ضوابط دانشگاه های دنیا در ایران هم ترجمه و چاپ شده یه سری هم به اینترنت بزنید دستتون میاد دنیا چند چنده!

اما در ایران، در دانشگاه تهران هر نوع آرایشی ظاهرا آزاد! هر نوع تی شرت وشلواری برای آقایون آزاد! ابرو ورداشتن و خط انداختن و گردنبند و دست بند هم آزاد! ساپورت نازک پوشیدن هم به تعداد بسیار زیادی آزاد بود ظاهرا!

کلا همه چی آزاد! برای این هم که بگیم اسلامیه یه روسری نصفه نیمه و یه مقنعه شل و ول روی کله کفایت میکنه!

حالا برای شادی شما دوستان گرامی یک انجمن اسلامی که خیلی از مواقع کارکرد ضد مذهبی داشته در این دو دهه هم اضافه میکنیم. دفتر بسیجی هم هست که حزب اللهی ها برند اونجا پاتوق کنند.

باقی دیگه مصداق عینی کشک پاستوریزه هست و هرکی هرکاری کرد بکنه نوش جانش.

خلاصه به این میگن نسخه دانشگاه اسلامی این روز های نظام مقدس ما.

باشد که جمیعا همه با هم که هیچ، حتی با این غربی های بوگندو بدون دین کافرعوضی، همه با هم رستگار شویم!

یا علی


برچسب‌ها: دانشگاه اسلامی, از خود بیگانگی, دانشگاه تهران, ضوابط دانشگاه های امریکا, رستگاری
نگارش در تاريخ شنبه بیستم اردیبهشت 1393 توسط پدرام جوادزاده |

هرگونه استفاده با ذکر منبع و نام نویسنده کاملا مجاز است!!

نقدی بر گفتمان و مدیریت فرهنگی ایران امروز  

نویسنده: پدرام جوادزاده

  انقلاب اسلامی 1357، آن گونه که گفته می شود، یک انقلاب «فرهنگی» و انقلاب «پیام» بود و اساسا وقوع آن موجب شد تا در حوزه نظریه پردازی «انقلاب» در علوم سیاسی و جامعه شناسی، مرحله تازه ای به وجود آید بدین معنا که انقلاب های موج چهارم، آغاز شود که رویکردشان به انقلاب، رویکردی فرهنگی است (خرمشاد،86:1383).

بر همین اساس نظام «جمهوری اسلامی» به عنوان ساختاری برآمده از انقلاب اسلامی، اصلی ترین رسالت خود را نه به تغییر نظام حاکمه، و نه به تغییر گرایش سیاسی از غرب به شرق عالم، بلکه بالاتر از همه باز تولید فرهنگ اسلامی، گسترش عدالت و اهتمام به رشد ارزش های اسلامی دانسته است. نگرش فوق چه در احکام و قوانین و چه در گفته های بنیان گذار کبیر انقلاب مشهود بوده است. آن چنان که حضرت امام(ره) فرمودند: «انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است»

اما با گذشت بیش از سه دهه از دوران انقلاب اسلامی، نوعی بی تناسبی میان اهداف فرهنگی اولیه و نتایج حاصل از تلاش های انجام شده و برنامه ریزی های صورت گرفته مشاهده می شود. در این جا یک سوال اصلی مطرح است  و آن  این که چرا اهداف فرهنگی عظیمی که در انقلاب سال 57 مورد تاکید قرار گرفت و در طی سی سال برای تحقق آن ها برنامه ریزی شد، محقق نشده است.

برای پاسخ به این سوال دلایل متعددی می توان ذکر کرد.

 

1)سیاست گذاری  فرهنگی:

بدون شک برای ترسیم نقشه فرهنگی کشور در ابتدا لازم است، بر مبنای گفتمان پذیرفته شده به تعریف وضعیت آرمانی فرهنگ، در این جا ارزش های ایرانی اسلامی و نسبت آن با وضعیت فرهنگی موجود پرداخت.

اما این امور میسر نمی شود مگر با طراحی راهبرد فرهنگی و بستر سازی کلی در جامعه تا رسیدن به آرمان های مشخص با توجه به امکاناتی که در اختیار داریم. اعم از سازمان های فرهنگی، منابع موجود و امکان اجرای آن. لذا مهندسی یک سیستم یعنی انقلاب مستمر، بازسازی، نوسازی مطابق با زمان که مستلزم تخریب، ترمیم و بازسازی برخی ساختار های حوزه های سیاسی، اقتصادی و غیره است که اگر این امر اتفاق نیفتد کاری از پیش نمی رود. چرا که ساختار کشور بر اساس مدل های کهنه و لیبرالی هفتاد سال پیش ساخته شده و نیازمند جدی بازسازی و ترمیم است (عیوضی، 116:1387).

مسئولیت سیاست گذاری فرهنگی در ایران پس از انقلاب به عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی قرارگرفت. اولین برنامه ریزی فرهنگی در ایران پس از انقلاب اسلامی تحت عنوان «اصول سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران» در سال هفتاد و یک در این نهاد به تصویب رسید. آن چه که مشخص است، چه در مقدمات و چه در اهداف فرهنگی ، اهداف سیاست فرهنگی و در نهایت در اصول سیاست فرهنگی که در این جزوه منتشر شد، آن چنان به کلی گویی پرداخته شده که حتی برخی از محققین در خصوص چیزی به نام برنامه یا سیاست فرهنگی، در این جزوه تصویب شده تردید کرده اند.

در واقع جز اصول سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی که مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی در دهه شصت است، هیچ متن و سند دیگری که به کار وضع  و تدوین سیاست های فرهنگی بیاید، یافت نمی شود. در برنامه های توسعه پنج ساله دولت نیز عبارات پراکنده ای در باب فرهنگ آمده است که نمی توان آنها را دقیقا سیاست فرهنگی قلمداد کرد(قاضیان و دیگران، 116:1379).

از آن گذشته اولا تقریبا کل برنامه های ذکر شده در این سیاست گذاری به طور تام، دولتی است. به این مفهوم که نه تنها دولت موظف به برنامه ریزی است (که تفاوت بنیادین نگاه فرهنگی انقلاب اسلامی با نگاه فرهنگی لیبرالیسم در همین نحوه ورود و حضور دولت هاست هر چند نه آنچنان که اتفاق افتاده است) بلکه دولت محور اجرا نیز تلقی گشته، ایضا در این سیاست گذاری فرهنگی تعریفی بسیار کلی از فرهنگ ارائه شده  و موارد بسیاری که ارتباط تنگاتنگی با فرهنگ ندارند را نیز شامل گشته است.

کلی نگری سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی، قطعا موجب پراکنده کاری و دخالت دولت در تمام عرصه ها و زمینه هایی خواهد بود که اصولا نیازی به دخالت در آن ها وجود ندارد. این نوع نگاه کلی به فرهنگ، در عین حال که نیاز به مراکز پر قدرتی برای برنامه ریزی دارد، به گسستگی در این امور و عدم تحقق راهبرد ها منجر می شود(رجب زاده، 70:1375).

 

2)سازمان ها و نهادهای فرهنگی در ایران امروز:

دلایل ناکارآمدی نهاد های فرهنگی کشور در دو بعد قابل برسی است، اول بعد فراسازمانی(کلان) و دوم آسیب شناسی ساختار داخلی سازمان ها(خرد).

الف: سطح کلان:

حداقل سه مشکل اصلی را می توان بیان کرد. همانطور که در بالا هم ذکر شد مشکل اول اسناد بالا دستی یا به تعبیری سیاست گذاری های فرهنگی است. رهبر انقلاب بار ها به محوریت نقش کلیدی شورای عالی انقلاب فرهنگی جهت ایجاد استراتژی های کلان تاکید کرده، آنچنان که ایشان از شورا به عنوان قرارگاه مقدم فرهنگی نام میبرند. ولی آن چه مشخص است بخش عمده ای از ناکارآمدی های نهاد های فرهنگی ایران امروز به علت نبود استراتژی های فرهنگی با توجه به نیاز های روز کشور است.

دومین مشکل نبود متخصصین فرهنگی لازم است. بدین معنا که در حوزه فرهنگ با کادر متخصص کم و ضعیفی روبرو می شویم. در نتیجه خود استراتژی گذاری ها هم توسط افراد غیر متخصص در حوزه فرهنگ انجام شده و می شود، که این وظیفه حوزه و دانشگاه را سنگین تر از قبل می کند.

نکته سوم همخوانی نداشتن تحولات فرهنگی فرا و فرو ملی با برنامه های طراحی شده در حوزه فرهنگ است.

به طور کلی مدیریت استراتژیک مطلوب بر مبنای درک تاثیر محیط استوار است. این تاثیرات، عوامل کلی محیط مانند عوامل اقتصادی، فرهنگی اجتماعی، قانونی سیاسی، و شرایط تکنولوژیکی را در بر می گیرد. مدیریت استراتژیک باید با چالش های محیطی اعم از بلند مدت و کوتاه مدت آشنایی داشته باشد؛ به طوری که اگر شرایط بیرونی تغییر کرد، توانایی تغییر بالقوه آنها را در تدوین و اجرای استراتژی نیز داشته باشد (پاریزی، 186:1384).

ب: سطح خرد:

ب-1: متاسفانه در دوران پس از انقلاب، در بسیاری از مواقع مسئولیت های فرهنگی در اختیار کسانی بوده است که تخصص لازم را نداشته اند.

شاید در بسیاری از موارد سپردن مسئولیت سازمان ها و نهاد های فرهنگی به دست افراد غیر متخصص، به دلیل نبود نیرو های متخصص در این حوزه باشد. سازمان های فرهنگی نیز در ارائه دوره های کوتاه مدت پیرامون مدیریت فرهنگی برای کارکنان خود اقدامی موثر انجام نداده اند.(صالحی امیری، 85:1391)

ب-2: از طرفی بیداد تداخل وظایف سازمان ها و نهادهای فرهنگی مشکل بزرگ دیگر این بخش است.

در حال حاظر بسیاری از سازمان های فرهنگی ما در وظایف یکدیگر مداخله می کنند و این مداخلات به سمت خودکاهندگی پیش رفته و نهایتا باعث شده است که بهره وری به سمت صفر میل نماید. شاید یکی از برنامه های اساسی که باید در صدر مهندسی فرهنگی کشور قرار گیرد، موضوع ادغام برخی از این سازمان ها باشد تا ضمن جلوگیری از تداخل وظایف آن ها در یکدیگر، به ایجاد بهره وری و استفاده صحیح از امکانات ملی موثر منجر شود (همان:89).

نتیجه گیری:

آن چنان که اشاره شد در دو بخش کلان که به استراتژی  و سیاست گذاری فرهنگی مربوط بوده و به عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی است و چه در بخش خرد که به مدیریت اجرایی سازمان های فرهنگی مربوط می شود، مدیریت فرهنگی کشور نیاز به آسیب شناسی داشته و درصورت ادامه پیدا کردن روند فعلی، بروز انجماد فرهنگی[1] در داخل کشور ناگریز است. نه این که عرصه مدیریت فرهنگی در ایران بی توفیق بوده باشد، کما این که ما بعضا در تولید و عرضه آثار هنری، نظیر برخی فیلم های سینمایی با توفیقاتی مواجه بوده ایم؛ اما آن چه مسلم است، مدیریت فرهنگی ایران چه در طراحی اسناد بالا دستی و چه در بخش اجرا به خصوص در سال های اخیر، کشور را دچار آسیب های فرهنگی بسیاری کرده است. نیاز است مراکز فرهنگی ذیربط  با جدیت بیشتری به این نکات توجه کنند تا کشور، با مدیریتی موثر در دست یابی به اهداف آرمانی و عالی انقلاب اسلامی موفق عمل نماید.

منابع:

ایران نژاد پاریزی، مهدی، اصول و مبانی مدیریت در جهان معاصر، تهران: نشر مدیران، 1384

خرمشاد، محمد باقر، «بازتاب انقلاب اسلامی در نظریه های انقلاب: تلود و شکل گیری نظریه های نوع چهارم انقلاب»، مجله جامعه شناسی ایران، شماره سوم، پاییز 1383

رجب زاده، احمد، «درآمدی بر مفهوم فرهنگ عمومی»، فصلنامه فرهنگ عمومی، شماره 7، 1375

صالحی امیری، سید رضا، فرهنگ و مدیریت سازمان های فرهنگی، تهران: پژوهشکده تحقیقات استراتژیک، 1391

عیوضی، محمد رحیم، «مدیریت فرهنگی کشور»، فصلنامه پژوهش فرهنگی، شماره 12، تابستان 1387

قاضیان، حسین و دیگران، سیاست گذاری و فرهنگ در ایران امروز. تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1379



[1] . توضیح این که عدم تولید  و باز تولید فرهنگی، نشانگر انجماد فرهنگی است و اگر این روند ادامه یابد به نازایی فرهنگی منجر شده و ما با پدیده انسداد فرهنگی روبر و می شویم.

 


برچسب‌ها: مدیریت فرهنگی, گفتمان, انقلاب فرهنگی, سیاست گذاری فرهنگی
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 توسط پدرام جوادزاده |
در باب زلزله اخیر و بی دست و پایی ما!:
هنر لزوما توانایی بیان خیلی از احساسات عمیق آدمی نداه.واقعا عمق فاجعه مرگ یک انسان چطور میشه با هنر بیان کرد؟در نهایت ما سایه ای از دردی که به قلب کسی وارد شده رو ترسیم میکنیم.اصلا هنر لزوما چیزه بدرد بخوری نیست خیلی از مواقع.
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 توسط پدرام جوادزاده |